وای مرسی از اظهار لطفی که بابت کامنتی که توی سایت خوابگرد گذاشته بودم بهم داشتین...
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:14  توسط سپیده
|
اوا استاد! یکی وسط کلاس چُس داد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:5  توسط سپیده
|
دوس دارم دوس دارم فقط تو رو دوس دارم
دوس دارم دوس دارم کلاهکشو دوس دارم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:37  توسط سپیده
|
میگم این پشمای سینه ی حبیب رضایی تو بی پولی واقعی بود یا واسش ساخته بودن، چون خیلی چندش آور بود. کسی می دونه؟
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:7  توسط سپیده
|
دانشگاه بودم، گفتم برم قضای حاجت کنم، رفتم این دستشویی های دانشگاه هم مرده شور برده ها اینقده کثیفن آدم دلش نمیاد به چیزی دست بزنه. کارمو کردم بدون این که به چیزی دست بزنم اومدم بیرون. یکدفعه جلوی روم یکی از استادا رو دیدم شانس گوهه من رفت تو همون مستراحی که من ازش اومده بودم بیرون و توش ان و گوها قاطی شده بود. تنها چیزی که شنیدم صدای سیفون بود. سریع جیم شدم. فک کنم مجبورم درسم رو حذف کنم که دیگه چشممون به چشم هم نیفته.
ضمنا این دفعه تا کامنتا به بیستا نرسه خبری از پست جدید نیست، گفته باشما.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:23  توسط سپیده
|
اوووووووف، چقده بعضی از این قالب های
نایت اسکین زشت و جوادن! آخه چقطوری روتون میشه اینا رو به جای قالب به کاربرای بدبخت بلاگفا قالب کنین! چه جمله ای شدا...قدا، قدا، قدا.
یکم از ورد پرس و بلاگر یاد بگیرین، والا
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:54  توسط سپیده
|
منم یه دختر کولی
هم قبیله ی لیلی
عشقو دوس دارم خیلی
ی ی ی ی ی ی ی ی
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:9  توسط سپیده
|
خیلی دلم میخواد برینم به هیکل بعضی ها، به اول و آخرشون برینم... قهوه ای شون کنم.
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:48  توسط سپیده
|
هوس دیوونگی و وحشی بازی کردم، می خوام دیوار اتاقم رو قرمز جیغ بزنم، به چن تا قوطی رنگ احتیاج دارم.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:59  توسط سپیده
|
شب گریه ی تلخ منو کسی به جز تو نشنید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:2  توسط سپیده
|