هیچ دقت کردید توی این فیلم های پورنو وقتی زنیکه و مرتیکه عشق بازی می کنن، هرچی زنیکه آه و ناله می کنه، مرتیکه عین خیالش نیست، همچنان کمرش رو عقب و جلو می بره و کار خودش رو انجام میده.
توی دنیای واقعی اگه از این خبرا باشه، من مرتیکه رو دار می زنم.
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:27  توسط سپیده
|
امشب توی کلبه مون پارتی داریم...
همه همه وسط...
گیلاسا رو بگیرین توی دستتون...
موزیک موزیک...
یک دو سه...
بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانه می
برای زنده بودنم تو بهترین بهانه می
همه همه وسط، دستا بالا
تو مث یه روز قشنگ آفتابی
اومدی به آسمون قلبم بتابی
اومدی از سرزمین آرزو
همه وسط، همه با هم:
بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانه می
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 20:57  توسط سپیده
|
چقده دلم می خواد مثِ این فیلمای هالیوودی شبا توی وان آب گرم که پر از کف صابونِ ولو بشم، سیگارم رو دود کنم، مشروبم رو مزه مزه کنم و گلبرگهای گل سرخ رو دور و اطرافم پر پر کنم. بعد وقتی کم کم گیج شدم و خوابم برد، مرد محبوبم بیاد از توی وان بغلم کنه و طلبکار و حریص تن و بدنم رو با نگاهش ورانداز کنه...
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 17:0  توسط سپیده
|
می گما من تازه بار اولمه دارم وبلاگ می نویسم، نمی دونم چی باید نوشت، چی نباید نوشت...
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:19  توسط سپیده
|
هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند، هیچ گاه...
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 20:23  توسط سپیده
|